محمد تقي جعفري

145

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

( ( 2442 ) ) مار موسى ديد فرعون عنود مهلتى مىخواست نرمى مىنمود ( ( 2443 ) ) زيركان گفتند بايستى كه اين تندتر گشتى چو هست او رب دين ( ( 2444 ) ) معجزه گر اژدها گر مار بد نخوت وخشم خدايىاش چه شد آيا احساس ذى حق بودن با نرمى وچاپلوسى سازگار است ؟ مردم با اوضاع روانى گوناگون كه دارند ، در ترتيب اثر به احساس ذى حق بودن عكس العملهاى مختلف از خود نشان مىدهند . گروهى هستند كه با يقين به حق بودن گفتار و يا كردار و يا انديشهاى كه در مغز مىپرورانند ، چنان جدى مىباشند كه گويى : ذى حق بود نشان با متن حيات آنان در هم آميخته وسستى يا دست برداشتن از آن چه كه در باره اش يقين كرده‌اند ، مساوى بىاعتنايى و دست برداشتن از خود حياتشان مىباشد . گروه دوم وجود دارد كه موقع احساس ذى حق بودن ، تنها به انبساط روانى قناعت ورزيده و همين اندازه خوشحال هستند كه حق با آنها است . آن چه كه خاصيت مشترك احساس ذى حق بودن است ، آرامش مخصوصى است كه انسان داراى حق در خود در مىيابد . براى اجراى حق مىتوان با ملاحظهء شرايط زمانى وعوامل متنوعى كه در دو قلمرو انسان وجهان در جريان است ، نرمى ومحبت نشان داد : « اُدْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ واَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ وجادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ 16 : 125 . » ( 1 ) ( مردم را به راه خدايت با حكمت وموعظهء نيكو دعوت كن ، و با بهترين طرق با آنها به گفت گو بپرداز ) ولى چاپلوسى وگم كردن دست و پا وفرار از موقعيتى

--> ( 1 ) سوره النحل ، آيهء 125 . .